می نویسم در صفحه های کاغذی. در حقیقت کاغذ و قلم و بعد بی هیچ انگیزه ای نمی آِیم تا برای شما واگویه اش کنم در این مجاز حرف و واژه. تکه ای از کتابی برمی دارم. به یاد شما تا بگذارمش اینجا و بعد کاملن بی انگیزه رهایش می کنم. می ماند در پوسیدگی کاغذهای سررسید چرمی ام و در بوی مرگ بز که از جلد و عطف اش زبانه می کشد. همین است که روزها می‎گذرند بی هیچ هوهویی از جغد و بعد کم کمک دوستان راه کج می کنند به سویی دیگر و حاشیه‎ی این جنگل آسفالت(*) تک شاخه‎ای می شود برای مجال آرام جغد. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آرامم این روزها. برگشته ام به همان خانه ی سال‎ها قبلم که یاد گرفته بودم حرصم را با فشار دندان‎ها برهم به درون بریزم و سکوت را ابزاری کنم برای پرواز خیال و خیال را بگسترانم به چشم انداز لحظه هایی ناب. برگشته ام دوباره به خانه ی سال‎ها قبل شطرنج زندگی‎ام. و صدا می‎کنم خودم را با طرح خنده‎ای: ... تو پیش نرفته ای ... تو فرو رفته‎ای.(*) اما آرامم و آن دو جفت چشم های  نگران حالا بیشتر می خندند و گاه در گوشم زمزمه ای می‎آید از شعور احساس دستانم که رها می‎شود به گستره‎ی دیگران – به خوبی.

آرامم این روزها و سرریز اظطرابم را خالی می‎کنم به بیدارخوابی‎های شبانه و تمنای کریه خواب که نمی‎آید- که با دست می راند و با پا پیش می‎کشد!- آرامم و نگرانی‎ام را می‎گذارم برای خالی خلوت دستشویی و سیگاری که کنار هواکش و تکیه داده به دیوار می‎گیرانم! و اگر تصویرم در آینه نگاهی به من بیاندازد، به لبخندی میهمانش می‎کنم.

آرامم و دیگر نه روزنامه را ورق می زنم و نه به کلام مصوت سیما نگاهی می اندازم و هروقت هم که دشنه‎ی کلام این اخبار در گوشم فرو رود، به گور پدر پیام دهنده از بالا تا پایین ....

آرامم و می دانم که اهل دغل بلدند که به خوبی و راحتی از منافع مردم خرج کنند و امتیاز بدهند تا پرونده اتمی مسکوت بماند. تا خفگی مستدام بماند- انشاالله. تا نه هجده تیری باشد و نه شانزده آذری و نه هیچ کوفت و زهرمار دیگری. – انشاالله!  می دانم که صدای نه به گوش هیچ تنابنده‎ای نمی‎رسد و مدام به نقل قول دوست استادی از فیلسوفی معاصر در بعداز سقوط آلمان فکر می‎کنم که از راه حل خشکانیدن توتالیتاریسم می‎گفت.

خب. خوب است همین دیگر. اگر بیش از این از آرامش و بی دغدغگی‎هایم بگویم باز می ترسم که همین اندک خواننده هم مصلحت نبینند که کامنتی بگذارند. خوب ما همه به هرحال خورده بورژوازی ساده دلی هستیم که محافظه کاریمان باید جایی خودش را نشان بدهد دیگر...

به هرحال آرامم!

 

 

 

(*) حتمن می دانيد که اين ها وام گرفته از ديگران است

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي

سلام. ممنون که به ماتريک سر زدی ولی کاشکی مينوشتی....

شاهزاده ي سرطاني

خوبی فرهاد ؟ هميشه وقتی فاجعه اينقدر زياد ميشه که کاری از دستم بر نمياد ديگه دست از داد و بی داد کردن و هياهو توی ذهن و سينه م می کشم و آروم ميکشم خودمو يه گوشه و به نوشتن فکر ميکنم . اونيکه گريه ميکنه يه درد داره و اونيکه می خنده هزارتا ... يادته که ... ببخشيد اينقدر با جسارت خطاب قرار دادمت فرهاد جان .

تلخک

....می خواستم پرواز کنم /پر پر زدم...... نمیدانم چرا تا به حال اینجا سر نزده ام ...خیلی پیشتر ها آوای جغد را برایم تعریف کرده بودند!!....به هر حال هنوز دیر نشده وخوشحالم که به نظر هم صداییم !!؟؟؟ ...............بدرود.

matrix

سلام. وبلاگ جالبی دارين. يه سری هم به ما بزن. و اگه تونستی يه لطفی هم بکن. لطف کن لينک وبلاگ من رو هم بزار تا من هم همين کار رو بکنم. اگه گذاشتی يه پيغام بهmatrix_mania88بفرست. ممنون می شم.

بی بی

اومدم بگم هر چند ساده نیست ولی: همیشه سبز باشی مثل بهاری که به زودی از راه می‌رسد.

كدام خانه مرا باسلام مي خواند ؟

سلام دوست عزيز و هميشه در سلام / سال نو بر شما و خانواده محترم مبارك / برايتان سالي سرشار از موفقيت ، سلامت ، سعادت و بركت آرزومندم / رفتار نرم ، حتي بر مردمان نا آرام تأثير مي نهد / هميشه سلامت باشيد / ارادتمند : بعد از سلام چه مي گوييد ؟

پارتیزان

عيدت مبارک.خوابی.يک ماه لينکيدمت ولی تو نه . دمت گرم بی مرام.بای

باران

يک ماه گذشته و حالا دارد می آديد دختر باران. چه حزن انگيز آرامشی آرام بی دريغ!

tan

ارامم ارامم فقط دارم می ميرم.