بیش تر از یک سال گذشت. چیزی هم که بتواند ربطی به این سکوت داشته باشد تغییر نکرد. خیلی وقت ها دلم می خواست بیایم هوهویی سر بدهم اما به خودم می گفتم که چی؟
هرچند که با آمدن جناب هاله ی نور یه بخشی از زندگی مان تکلیفش مشخص شد. اما از آن طرف قطعه نویسندگان و هنرمندان و اهل فرهنگ در قبرستان ها کم کم رونق می گیرد. باید بروند کشکشان را بسابند. شاید هم بهتر باشد. اما در کل این جغد هنوز نمی تواند هوهویی غیر از سیاهی سر بدهد. بعد هم می گویند جغد شوم است.
گاهی اوقات به نبوی و دیگرانی که جنبه ی طنز دارند حسرت می خورم. کاش می شد با همین ادبیات الکن کمی پهلو به طنز بزنم و از سیاهی هم لبخندی بسازم بر لبان همان معدود کسانی که میخوانند.
حالا که نمی شود سکوت بهتر است.
به هرحال گفته بودم که نمی خواهم تعطیل کنم. حالا هم هوهویی کردیم که بگوییم هستیم. به قول کانت: من هو می کشم پس هستم.

/ 3 نظر / 9 بازدید
نارنج

خوش حالم که تشريف آورديد. دوباره.

يکی مثل همه

ببخشد من با سرچ « پل‌های مدیسون کانتی» به وبلاگ شما رسيدم. ميشه بگين اين کتاب از کدوم ناشره؟ ميشه پيداش کرد؟ ميشه کمکم کنيد؟ ممنون...

شلم شوربا

شما مثل اینکه همش تو فکرت رئیس جمهور خوشگاه هستا شیطون . به من سر بزن من وبگردی میکنم