گاه به خودم می گویم که به آن روزنه های آبی فکر کن که در عمق نگاه جوجه ها هستند. گاه می آیم و در برهوت ادای نی لبک زدن در می آورم. اما واقعیت این است که توقع آدم باید از خودش به اندازه باشد و متناسب با روزگاری که می گذرد و گه هایی که قبلن خورده است!!

به قول یکی از خوب نویس های وبلاگستان، خیلی خوب شده که من از یارکشی در این بازی خارج شده ام. نمی خواستم وقتی که اینجا از عمق ترانه های بی صدای خودم می گویم فکر کنم که دارم برای کسی می نویسم. ـ یعنی چیزی به واقع خلاف کارکرد این رسانه!!- یادم هست در شور و شر جوانی یادداشت های مفصلی داشتم به نام: «برای کس دیگر». حالا هم دلم می خواهد در عمق زاویه ی خودم صدایم بپیچد در این برهوت. مثل صدایی که در یک چهاردیواری بی روزنه می پیچد. مالیخولیا هم عالمی دارد‌

/ 10 نظر / 32 بازدید
جغد شوم شب

سلام منم يه جغدم .. رهگذر جنگل تنهاييم باش خوشحالم ميکنی ....

اهور

دوباره می نويسيد. من اتفاقی اومدم ديدم.

نارنج

خوب بيا بنويس ديگه فرهاد! چرا ديگه ماها رو دوس نداری؟

نارنج

التماس می کنم. بنويسيد. بد است که آدم هر روز دقی به در بسته بخورد.

پندار

چيز مشخصی نيست! با گذشت زمان نياز نوشتن برای کس ديگر ممکنه حس بشه. در ضمن ممکنه آدم تو بلاگ برای خودش بنویسه. قضيه دقيقا سر حال داشتن و نداشتن يا موضوع داشتن و نداشتنه. که بازم به زمان و همون گه هايی بر می گرده که آدم می خوره. اتفاقا جدیدا با این مساله ربرو بودم. من وقتی اين کانت رو ميذارم حدود يک سال از آخرين پست شما می گذره. دارم سعی کی کنم جرقه بزنم تو ذهنت. جرقه! جرقه!

پندار

کامنت* البته! ... و سعی می کنم* اين کی بوردا آقا... اين کی بوردا!!

پندار

(یکسال بعد) یکشنبه، 24 دی، 1385 !!!؟؟ آقا ما که بالاخره از اين بلاگ دل بريديم. هنوز توی ليست favorite blog کامپيوتر بنده هست. اما ديگه نه. ولی تو بلاگ خودم همچنان وفاداريم استاد اساتيد (;

جغد

وای بر من. بعداز سه سال حالا اومدم و ديدم چه درخواستهايی بوده برای اين قلم. حتی ديگر رمز ورودم را هم از ياد برده ام. ای دادبيداد